X
تبلیغات
رایتل

پیش ساخته ساز غربتی

روزمره نویسی های یک کارگاه ساخت خانه و ویلای پیش ساخته

شنبه 30 آذر 1392 ساعت 10:52

گزارش جلسه

به سمع و نظر شما باید برسونم که جلسه ام با دوست قدیمی، عالییییییییییییییییییی بود.

خوب خیلی خیلی که نه ولی خوب بود.

 

 


قرار ما چهارشنبه بود و جز روزایی بود که این آقای دوست توی دفتر تهران بود و هماهنگ کرد بتونیم همدیگرو ببینیم و درباره طرحی که بهش پیشنهاد داده بودم و در واقع اصلا" نمی دونست چیه صحبت کنیم.

این آقای دوست آدم بسیار کار درست و باسوادیه و معمولا" من در مقابلش در حال تلمذ هستم. از اوناست که با یه نگاه به مجموعه تا ته قضیه رو می فهمه. در عین حال که خیلی باهوش و باسواده، به دلیل درگیری با کار حرفه ای، یه چشم برزخی پیدا کرده که نمی شه جلوش ملق بازی درآورد و چیزی که نیستی رو نشون داد.

بنده خدا از صبح هی تماس گرفت که کی جلسه بذاریم و من چون می خواستم تخته گوشت آماده باشه و دستگاه درگیر بود، هی زمان جلسه رو عقب می انداختم. تا اینکه دیگه ساعت 4 با بدبختی تخته گوشتو بهم دادند و برای شرینک پلاستیکش باز 20 دقیقه معطل شدم و خودم کم کم می فهمیدم که دارم سردرد می گیرم. از اونجاییکه خیلی پر رو هستم، زنگ زدم که تا ساعت 5 می رسم و رفتم.

فکر می کردم، جلسه دوستانه است و قراره با هم پشت سر بقیه حرف بزنیم که دیدم یا ابالفضل، 2 تا مدیر دیگه هم توی جلسه هستند و باید طرحی که دارمو معرفی کنم. دیگه دیدم سرم داره منفجر می شه ولی کوتاه نیومدم. داشتند بمبارونم می کردند با سوالاشون. از شانسم لپ تاپمو برده بودم که بتونم عدد، رقم هارو نشون بدم. وگرنه من آدمی نیستم که بدون ورق و حساب و کتاب برم توی جلسه. چون انتظار داشتم خودش دوستانه جلسه رو اداره کنه و احیانا" راهنمایی کنه، چیزی با خودم نبرده بودم. دیگه نزدیکای شش و نیم بود که رسیدم به اوج سردرد و وسط جلسه رفتم، شکوفه زدم. وقتی برگشتم، سه تایی مثل طفلان مسلم، ساکت، مظلوم نشسته بودند. جیکشون درنمیومد. خودم هم ترسیدم که چی شده، چرا اینا این شکلی شدند. پرسیدم صدام میومد، گفتند: آره. از خجالتش بگذریم. هر چهارتایی، خجالت کشیدیم. اینا می گفتند که ما می دیدیم، یه ذره کند شدی و هی دست به پیشونیت می کشی، فکر کردیم مدل تفکرته یا اینکه تیک داری، فکر نمی کردیم حالت بده. اینا حالا مهربون شده بودند و کار به آب قندو اینا کشیده شد و نمی دونستند که من اوج سردردو رد کردم و از این به بعد حالم خوب می شه.

خلاصه، دیگه سوالات فروکش کرد و تازه موتور من گرم شده بود و یه lecture می دادم در مورد طرحم و اینا سه تایی ساکت نشسته بودند. یک ساعتی یه کله حرف زدم که یکیشون صداش دراومد که بذار ما هم بریم شکوفه بزنیم حالمون بیاد سرجاش.

از خجالت اتفاقی که افتاد و عصبانیت اینکه یکیشون بهم گفت چاق شدم بگذریم. کلا" طرحم با تصویب هر سه تاشون تایید شد و قرار شد sponsor بشن!!!!!!!!!!!!!!

دودورو دودو،دودورو دودو، دودورو دودو

البته یه شرط گذاشتند که خودمون باید بعد از انجام کار فیزیکی اونجارو اداره کنیم که خوب من از اولش قصدم این بود ولی  نگفتم تا به عنوان یه امتیاز ازشون بگیرم.

خیلی حال داد، خیلی.


برچسب‌ها: روزمره
نظرات (25)
+ م؛ط [ ایران ]
آفرین عزیزم؛موفق باشی؛ مهندس مکانیک یا یه آدم خلاق خواستی خبرم کن؛ الان دارم از کنجکاوی که طرح چیه خفه میشم ؛ راستی برای پسری یه ویلای پیش ساخته خریدیم عکسشو میفرستم برات
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 11:26
امتیاز: 1 0
پاسخ:
+ م؛ط [ ایران ]
چرا میخندی؛ خوب براش خریدیم کلی هم باهاش حال میکنه
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 12:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی بگم؟
+ رها [ ایران ] http://khoshbakhtkhan.blogfa.com
احسنت
پ.ن1: من الانه فهمیدم این مدل سر درد تو همونه که باباجان ما مدتهاست باهاش درگیره! خییییییییییلی بده! آخرش هم همیشه با یه شکوفه کامل میشه
پ.ن2: اون تیکه ی تلمذش خیییییییلی باحال بود
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 12:26
امتیاز: 1 0
پاسخ:
+ م؛ط [ ایران ]
هیچی نگو بخند
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 12:42
امتیاز: 1 0
پاسخ:
باوشه، عکسارو فرستادم.
+ م؛ط [ ایران ]
دیدم عزیزم؛ممنون؛ من هم عکسهای ویلا رو فرستادم
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 12:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اولش دیدم که نوشتی سقفش سفاله، بعد که عکسو دیدم، کلی خندیدم. باحال بود
+ م؛ط [ ایران ]
میگم روز شنبه ای چقدر بازار کساده هیچ کس نمیاد نظر بده بهت تبریک بگه من هم که دل رحم؛ عزیزم باز هم بهت تبریک میگم واقعا تو باعث افتخار ما مهندسین هستی
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 13:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه دارند کار می کنند تا آخر هفته بپیچونند بیان ولایت شما.
بیشتر دعا کن بتونم کارمو جای دیگه هم تصویب کنم. قضیه سرمایه گذارش حل شد ولی بقیه اش که با ادارات دولتی سر و کار داره با خودمه. اونا هم از وقتی طرح تصویب جاهای دولتی رو داشته باشه پول می دن.
+ تکتم (دکتر آشپز) [ ایران ] http://drashpaz2.persianblog.ir/
بشدت دیرم شد. پستت رو عصر می خونم. تا ساعت 5 خداحافظ
فقط پست جدید منو بخون در مورد اعتقاد به روحه که گفتی
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 13:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باوشه
+ م؛ط [ ایران ]
کدوم ولایت؟ولایت خودم یا ولایت آقای همسرجان؟ویلای پسرم رو اجاره میدم شبی 250 هرکی میخواد اعلام آمادگی کنه؛ ولی به نظرم اینجا نیاین هوا خیلی سرد شده همش هم ابره روی کوه یه عالمه برفه
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 13:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من نمی دونم کجایین شما، منظورم کلا" البرز شمالی بود. گرونه آبجی خانم.
ما که اینجا برده پولیم از جامون تکون نمی خوریم.
+ پدرام [ ایران ]
ایضا،این آقای دوست باسواد و فرهیخته و .... خواننده وبلگتون هستند
یک پاراگراف از فضایل و دانش ایشان تعریف کردید
اون هم شمایی که بجز خودتون از کسی تعریف نمی کنید
بسوززززززززززه پدر این پوووووووووول
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 13:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه، فکر نکنم اینقدر سرش خلوت باشه. از کسایی که قدیم منو می شناختند فقط دو نفر اینجارو می خونند. یکی همکلاسی دانشگاهم، یکی اون همکلاسیم توی دبیرستان که باهاش آش می ریختیم تو سر و کله بچه ها.
الان ریموت دارم پاچشو می خارونم تا ببینم چی میشه.
+ پدرام [ ایران ]
جدا از این شوخی ها ، این یک متن کاملا رسمی ست

واقعا تبریک میگم و آرزوی موفقیت میکنم
تلاشتون قابل تحسینه


پ.ن: لطفا این کامنت رو تایید نکنید
ریا میشه
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 14:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی تونم برادر من، یکی بلاخره از من تعریف کرد. می خوام این کامنتو به دکتر چوبکی نشون بدم حسودیش بشه.
+ م؛ط [ ایران ]
واقعا که به این قدر زود یادت رفت که من مرکز نشین استان آبا و اجدادیت هستم؟همسر جان البرز شمالی؛ ما هم ساکن نزدیک اونجایی که چند وقت پیش کانکس آوردین؛خوب حالا متن رو خودت رمزگشایی کن توی دلت بروز هم نده
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 14:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فَمِستَم
بعدم ما کانکس نیاوردیم، یونیت خونه پیش ساخته بود، سه بار تکرار کن
یونیت خونه پیش ساخته
یونیت خونه پیش ساخته
یونیت خونه پیش ساخته
+ پدرام [ ایران ]
بدجنس
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 14:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
+ م؛ط [ ایران ]
یونیت خونه پیش ساخته؛ یونیت خونه پیش ساخته؛ یونیت خونه پیش ساخته؛ اجازه ما یه کم هم ازتون تعریف کنیم:تعریف تعریف تعریف؛ به به؛ به به
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 14:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:

آیکن خرکیف شدن
+ م؛ط [ ایران ]
نخیر امروز حسابی بازار کساده
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 16:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ملت دارند به اقتصاد مملکت کمک می کنند، شما چشم نداری ببینی؟؟؟
+ م؛ط [ ایران ]
چشم که دارم میبینم؛امشب همه مهمون دارند دستشون بنده خرید شب چله است؛راستی داخل ویلای پسرم رو دیدی پر از ابزار و وسایله برای خودش حسابی فنی شده
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 17:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عوضش ما داریم چوب رنده می کنیم!
آره والا، حیف قانون کار اجازه نمی ده وگرنه استخدامش می کردیم وردست دکتر چوبکی باشه.
+ م؛ط [ ایران ]
فقط عشقه چکشه حالا یه عکس کامل از همه وسایلش میفرستم برات؛من هم برای همین گفتم که بزرگتر شد کارش جور باشه ویلا هم که داره زود زنش بدیم
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 17:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:

آره والا، یه پدر زن پولدار پیدا کن. هیچی پدر زن پولدار نمی شه.
+ تکتم (دکتر آشپز) [ ایران ] http://drashpaz2.persianblog.ir/
ببینم اون دانشجوی بی ادب که برای من کامنت میذاره رو تو نمیشناسی؟ حس می کنم یه کم کامنتاتون تو یه خطه!!!
الان تلافی اون متلک به کیک نازنینم رو در میارم.
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 17:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه والا. من اینقدر صریح حرف نمی زنم. از طرف دیگه سن و سالم برای این قبیل بازیا زیاده.
خوب چی کار کنم، رنگش جالب نبود به نظرم.
+ تکتم (دکتر آشپز) [ رومانی ] http://drashpaz2.persianblog.ir/
حالا بیا آشتی کنیم
بیا ببین رنگ کیک جدیدمو دوس داری؟
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 18:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باوشه، آشتی. در ضمن کی دعوا کردیم؟
+ تکتم (دکتر آشپز) [ رومانی ] http://drashpaz2.persianblog.ir/
وقتی تو به کیک من گفتی تفی! لنجه نکن جویده همون معنی تفی رو میده!!!!

پست مربوطه الان اومد بالا! من اصلا هم به روح اعتقاد ندارم
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 18:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه منظورم دقیقا" جویده بود، مثل آدامس کوبیده
میام الان
+ پدرام [ ایران ]
خانم دکتر این دندون پزشکهارو باید رعایتشون بکنی
آخه این بنده های خدا تنها کسی های هستن که نونشون رو از تو دهان مردم درمیارن

مهندس جــان این تخته گوشت، روی چوبش روکش داشت؟
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 19:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میگن بالاترین نرخ خودکشی توی جامعه مال دندون پزشکهاست.

نه، یه پلاستیک کشیدم روش برای اینکه آشغال روش نشینه ولی برای مصرف باید برش دارند.
+ بنفشه [ ایران ]
نمیدونم چرا جدیداً از محل کار واسه وبلاگت و فقط واسه وبلاگ شما نمیتونم کامنت بذارم!!!!!! عجیبه!
داستان شکوفه چیه؟!!!!
اون تحته گوشته چه زشت بود!
اینم مونده بود تو گلوم بذار بگم:
پوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووولدار
شنبه 30 آذر 1392 ساعت 20:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کار از ما بهترونه!
در توضیح المسایل بهش میگن "قی" بچه ها هم می گن " بالا آوردن"
خودت زشتی
این قضیه پولو از کجا آوردی؟
+ بنفشه [ نامشخص ]
همین که هی پول پارو میکنی و حقوق چندرغازمو هی به رخم میکشی دیگه؟!!!!!
یکشنبه 1 دی 1392 ساعت 14:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا، اگر یه بار اجاره کارگاه بدی می فهمی که داری یکماه کار می کنی برای صاحب ملک
+ مهتاب [ ایالات متحده آمریکا ]
آقا تبریک می گم!موفق باشید. تخته گوشت رو به دوستتون دادید بقیه شاکی نشدن!
یکشنبه 1 دی 1392 ساعت 20:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی.
جلوی بقیه نبود که. توی پارکینگ موقع خداحافظی تقدیم کردم.
+ منا [ ایران ]
congratulations
خدا رو شکر که سر دردتون خوب شد،بازم خدارو شکر که برای کفشها اتفاقی نیافتاد
خوب باشید.
دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 21:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:

دست شما درد نکنه. اون دفعه خودش نمی ذاشت برم گلاب به روتون، دست من نبود که.
همینطور شما.
+ تکتم (دکتر آشپز) [ ایران ] http://drashpaz2.persianblog.ir/
سلام
شهرزاد جباریان فوت شد. اسمشو سرچ کن تا یادت بیاد کیه؟!
سه‌شنبه 3 دی 1392 ساعت 11:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیروز دکتر چوبکی بهم گفت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :